ای سحرخیزتر از سحرها ای شما بهترینِ پدرها

ای سحرخیزتر از سحرها
ای شما بهترینِ پدرها

سال‌ها مانده بر شانه‌هاتان
جا به جا، جای زخم تبرها

کاشکی سدّ معبر نبودید
پیش چشمان ما رهگذرها

این همه عشق دارید و خالی‌ست
جایتان در میان خبرها

خورده در لیست‌های اداری
روی نام شما ضربدرها

چون در این سال‌های سیاسی
سر نبودید در بین سرها

حال من حال امروز من نیست
کارگر بوده‌ام پیش‌ترها

دیده‌ام درد را هم‌چنان که
زرد را بر تن رفتگرها

سستی شعری‌ام را ببخشید
ای فدای شما کارگرها!