حمایت از کالای ایرانی | دوشنبه، ۲۳ مهر ۱۳۹۷

بستنی - نمایش محتوای تلویزیون

 

 

بستنی

Loading the player...

یک روز نوید و ندا همرا ه پدر و مادرشون برای خرید بیرون رفتند اما  آنروز هوا خیلی گرم بود و نوید و ندا هم خسته شدند و هم کلافه  . بابای نویدو ندا گفت : حالا برای اینکه خنک بشید و خستگی تون در بره براتون بستی می خرم . نویدو ندا هم خیلی خوشحال شدند . پدر به داخل یک فروشگاه رفت و برای هردو شون بستنی خرید و بچه ها شروع کردند به خوردن بستنی اما نوید یک گربه ایی رو دید که دنبال یک پروانه میدود و نوید هم دنبال اون شروع کرد به دویدن تا اینکه .........