Skip to Content

حبیب دلها

Loading the player...

دانلود

این برنامه شرحی است از زندگی مرحوم آیت الله حبیب الله مهمان نواز، نماینده فقید مردم خراسان شمالی در مجلس خبرگان رهبری/امام جمعه سابق بجنورد

روستای کاریز نیشابور

روستای کویری کاریزکِ کال، دو فرسخ با نیشابور فاصله دارد. یعنی حدود دوازده کیلومتر از نیشابور به سمت مشهد. من هم سال 1305 هجری قمری در همین روستا متولد شدم. آن هم درست زمانی که رضاخان پهلوی، احمدخان قاجار را طی یک کودتا از مقام پادشاهی عزل کرده و خودش بر تخت نشسته بود.

پدرم، مرادعلی که مرد باخدایی بود و دوست داشت من هم آدم باخدایی شوم؛ اسمم را گذاشت: حبیب الله؛ یعنی دوست خدا!

 

هر غریبه ای که به روستای ما می آمد٬ بدون استثناء، میهمان پدرم می شد. اصلاً این صفت مهمان نوازی اش، شهره روستا شده بود. برای میهمان از هیچ چیز دریغ نمی کرد. ماست، پنیر، کره و هرچیزی که در خانه بود، می آورد سر سفره. برای همین هم وقتی از اداره ثبت آمدند روستا برای صدور شناسنامه، فامیلِ مان را گذاشتند مهمان نواز!

إن شاءالله ملّا بشی

پدرم همیشه می گفت: دوست دارم ملّا بشوی. می گفت: این آرزویم مال زمانی است که می خواستم بروم کربلا. البته وقتی رسیدیم تهران، گفتند که رفتن به کربلا، ممنوع است. من هم رفتم قم، زیارت حضرت معصومه. آنجا بود که با حوزه علمیه و طلاب علوم دینی آشنا شدم و آرزو کردم که تو هم روزی ملا بشی و عباوعمامه را را توی تنت ببینم؛ البته عمرش کفاف نکرد و قبل از آن که وارد حوزه علمیه شوم، از دنیا رفت.

دومین طلبه مدرسه گلشن

رضاخان که فهمید بقای سلطنتش، برچیدن بساط عزاداری سیدالشهداست و بی دین کردن مردم؛ کارش را با متحدالشکل کردن لباس مردان شروع کرد و بعد هم چادر از سر زن ها کشید و بعد هم مجالس روضه را ممنوع کرد. بیشتر حوزه های علمیه را هم به مدارس دروس جدید تبدیل کرد.

حوزه علمیه گلشن نیشابور هم از این امر مستثنا نبود. وقتی شیخ محمدحسین نجفی، به نیشابور آمد٬ روزهای اضمحلال حکومت رضاخان بود. او مدرسه گلشن را دوباره احیاء کرد. من هم دومین طلبه آن مدرسه بودم. جز من٬ سه یا چهارنفر دیگر هم در آن سال اول وارد حوزه شدند.

 

شاگرد مبرزترین ادیب

ادیب نیشابوری، مشهورترین ادیب مشهد بود. هرکس پای درسش می نشست، به مدارج عالی ادبیات عرب دست می یافت و این تنها دلیلی بود که منِ حبیب اللهِ چهارده ساله را پای درسش میخ کوب کرد. سه سال تمام، چشم دوختم به دهان ادیب نیشابوری و ادبیات عرب و بیان و منطق را جرعه جرعه نوشیدم و در صفحه ذهنم حک کردم.

 

 

شاگرد شیخ هاشم قزوینی

حاج شیخ هاشم قزوینی شاگردان برجسته ای داشت. افرادی که بعدها از چهره های مطرح جهان اسلام شدند، مثل آیات عظام سیدعلی خامنه ای، شهید سعیدی، خزعلی، میرزاحسنعلی مروارید، میرزا جواد آقا تهرانی و استاد محمدرضا حکیمی. رهبر معظم انقلاب در توصیف این مرد الهی می فرماید: «او اهل ریاضت و مدرس درجه یک مشهد و بسیار مرد محترم محترم و ملا و معروف در بین خواص مشهد و مرد آزاده و روشن ضمیری بود، به خصوص در نزد اهل علم. من در نجف و قم که اغلب درس های آنجا را رفتم، کسی به خوش بیانی ایشان ندیدم

این ویژگی های حاج شیخ هاشم قزوینی، دلیلی شد تا من هم، خود را به جرگه شاگردان این استاد بزرگ حوزه رسانده و از محضرش کسب علم نمایم.

همراه با انقلاب

روزهای سخت بگیر و ببند شاهشناهی رسیده بود و من هم دلم همراه همه مردم انقلابی بود. به بجنورد آمدم و تجربه همراهی با انقلابی های بجنورد برایم بسیار شیرین بود. خاطره همراهی با شهید هاشمی نژاد و بعد هم جمله چماقداران به شهر و خانه ما.

در همین حال و هوا بود که تصمیم گرفتم برای همیشه در کنار این مردم بمانم. برای ما دوری از شهر و دیار سخت نبود اما بچه ها هم همراه شدند و لذت این دوری و هجرت٬ آشنایی با خیل زیادی از دوستان انقلاب ام بود که بعدها به شهادت رسیدند. هیچ گاه محبت های مردم شریف بجنورد را فراموش نمی کنم. در دوران جنگ و دفاع مقدس هر بار برای دیدن رزمندگان بجنوردی به شهرهای جنگی می رفتم٬ جز لطف و محبت و علاق آن ها به انقلاب٬ هیچ چیز دیگیر نمی دیدم.