رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۹۸

خاطرات زنان انقلابی بجنورد از مبارزات و راهپیمایی ها سال ۵۷ - نمایش محتوای تلویزیون

 

 

خاطرات زنان انقلابی بجنورد از مبارزات و راهپیمایی ها سال ۵۷


زنان پاکدامن و انقلابی بجنورد نیز از این قاعده مستثنی نبوده و دوران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با حضور در راهپیمایی ها ، تکثیر اعلامیه های رهبر کبیر انقلاب و از خود گذشتگی ها نقش مهمی در پیروزی انقلاب ایفا کردند در ادامه خاطرات تعدادی از این زنان مبارز را مرور می کنیم.
پروین رنجبریان در سال 1341 در خانواده ای مذهبی متولد شد وی در روزهای انقلاب به همراه خواهر و مادرش  در راهپیمایی ها و فعالیت های انقلابی شرکت داشت، خاطرات روزهای انقلابش را با روزهای  با خاطرات مدرسه همراه است در سال 57 در مدرسه  6 بهمن در مقطع دوم دبیرستان تحصیل می کرد و فعالیت های انقلابی اش را با معلم ادبیاتش شروع کرده است.  
خانم رنجبریان از روزهای انقلاب اینگونه می گوید: برای اولین بار خانمی از تهران معلم ادبیات دبیرستان ما شد که مانتو مقنعه و چادرسر می کرد ، به خاطر ندارم  آن زمان کسی پوششی اینگونه داشته باشد ما قبل از انقلاب لباس فرم داشتیم یک شلوار و لباس که شبیه پارچه های جین بود و معلم های خانم هم معمولا حجابی نداشتند .
 
 
 
این بانوی مبارز انقلابی گفت: خانم درانی در نزدیکی منزل ما همراه برادرش خانه ای را  اجاره کرده بود و چون معلم شیمی دبیرستان هم در خانه ما  مستاجر بود به منزل ما رفت و آمد داشت و این باعث شد که رابطه ما صمیمی تر شود بطوری که  با همه خجالت هایی که آن زمان دانش آموزان  از معلم ها داشتند ولی رفتار ایشان انقدر مهربان بود که ما را جذب خودش کرده بود.
وی افزود:  معلم ادبیات ما معلم ما در نهضت انقلاب بود و کتاب هایی برای مطالعه از دستغیب، مطهری و شریعتی برای ما می آورد تا مطالعه کنیم  تا اینکه با چند تا از دوستان گروهی را به اسم پیروان حضرت زینب ( س) تشکیل دادیم و خانم درانی در سفرهایی که به تهران داشتند اعلامیه هایی از امام برای ما می آوردند و با دوستانمان تکثیر می کردیم .
رنجبریان ادامه داد:  آن موقع دستگاهی برای چاپ و تکثیر اعلامیه ها نداشتیم ، خواهرم که خط خوبی داشت روی برگه استنسل اعلامیه را می نوشت بعد برگه استنسل را روی چوب یا شیشه می گذاشتیم و برگه سفیدرو هم رویش قرار می دادیم و با غلطک  رنگ پخش می کردیم تا نوشته ها روی برگه سفید چاپ  شود، بعد از تکثیر اعلامیه ها را به برادرم می دادیم تا پخش کند.  
وی گفت: چندین بار به خاطر همین فعالیت هایی که داشتیم خانواده را تهدید کرده بودند اما خوشبختانه تعرضی نداشتند. در همه روزهای انقلاب و شور و هیجان نوجوانی  مادرم در همه کار ها پشتیبان و حامی ما بود و خودش هم  در تمام راهپیمایی ها و مراسم ها شرکت می کرد و خانواده ما جز معدود خانواده هایی بود که تمام اعضای خانواده در یک مسیر برای پیروزی انقلاب مبارزه می کردند.
 
خونی که از شهادت شهید حسن آبادی به جوش آمده بود
ام البنین منصور خانی  دیگر بانوی مبارز انقلابی در بجنورد نیز در سال 1323 در شهرستان زابل متولد شد همسرش سرهنگ ژاندارمری بود و به خاطر همین در سال 1348 به عنوان  فرمانده هنگ ساکن بجنورد شدند و خانم منصور خانی به عنوان تنها مامای شهر بجنورد در زایشگاه بنت الهدی مشغول به کار شدند . در روزهای قبل از انقلاب 57 همسرش برای ارتقا درجه به دوره آموزشی به تبریز رفته بود و  خانم منصور خانی با وجود اینکه باردار پسر چهارمش بود به فعالیت های انقلابی خویش ادامه می داد.
منصورخانی هم اکنون مادرشهید محمود رضا موفق در روزهای انقلاب 9ساله بود و جانباز جنگ تحمیلی ،محمد رضا موفق است که در سال پیروزی انقلاب 11 سال  داشت، است.
برای خانم منصور خانی  روزهای انقلاب  پر از خاطرات از همسایه ها و دوستان انقلابی اش است وی خاطره ای از راهپیمایی قبل از انقلاب را اینگونه تعریف می کند.
روزی که بختیار دستور تیر به ارتش داده بود قرار بود راهپیمایی در بجنورد  برگزار شود به همین خاطر به فرزندانم گفتم که به هیچ عنوان از خانه بیرون نشوند تا برگردم و خودم غسل شهادت دادم  و در حالی که روی دستم آدرس منزل و اسم و فامیلم  را نوشته بودم که اگر اتفاقی افتاد بدانند جنازه چه کسی است به  مسجد انقلاب  رفتم .
مسیر راهپیمایی به این شکل بود که مردم در مسجد انقلاب جمع می شدند بعد به سمت  میدان شهید و از آنجا نیز به  سمت چهار راه شریعتی ، فلکه کارگر و در آخر هم به معصوم زاده می رفتیم .
این راهپیمایی هم خیلی شلوغ بود و بیشتر دلیلش هم این بود که خون ما از شهادت شهید حسن آبادی به جوش آمده بود. به پیچ کارگر که  رسیدیم خیابان قوس می شود سر راهپیمایی را می دیدیم یکباره متوجه شدم که محمد رضا پسر بزرگم ومحمود رضا پسر کوچیکم هر دو سوار چرخ های شان شده اند و پیشاپیش راهپیمایی می روند به خانه که رسیدم دیدم پسر کوچکترم که 6ساله بود در خانه گذاشته اند، آن موقع فهمیدم هر روز که به راهپیمایی می رفتم هر دو پسرم هم می رفتند.
آن  روز اتفاقی نیفتاد ولی یادم هست که همه شعار میدادند وای اگر خمینی اذن جهادم دهد ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد و در شهربانی همه  سرباز ها مسلح روی دیوار ها بودند.
 
راهپیمایی زنان فاطمیه بجنورد
خانم بابایی دیگر بانوی مبارز بجنوردی است که در فعالیت ها و راهپیمایی های زنان بجنوردی در بحبوبه حوادث سال 57 در بجنورد به همراه اعضای خانواده خود حضور فعالی داشته است.
 
 
 
خانم بابایی در خصوص یکی از راهپیمایی هایشان  از فاطمیه بجنورد گفت:  در یکی از روزهای قبل از انقلاب در تعداد زیادی از زنان در فاطمیه جمع شده بودیم و می خواستیم به سمت مسجد انقلاب راهپیمایی کنیم که نیروهای شهربانی به فاطمیه  آمدند و به ما گفتند که پراکنده شویم.
وی ادامه داد: وقتی نیروهای شهربانی تفنگ هایشان به سمت ما گرفتند به خانم ها گفتم که بشینند و در این حال از امام حسین (ع) و ائمه اطهار(ع) کمک خواستیم و بعد شروع به راهپیمایی کردیم و به سمت مسجد انقلاب به راه افتادیم و در مسیر راه نیروهای شهربانی دو طرف ما را گرفته بودند.
وی گفت: ادامه مسیر راهپیمایی در آند دوران از مسجد انقلاب به سمت میدان شهید تا معصوم زاده بود ولی نیروهای شهربانی به ما می گفتن که از مسیر چهارشنبه بازار برویم ولی ما مقاومت کردیم و این راهپیمایی ها آنقدر ادامه دار شد که بلاخره شهربانی به دست مردم افتاد .


دانلود