رونق تولید ملی | دوشنبه، ۲۹ مهر ۱۳۹۸

فرار چماق به دست ها - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

فرار چماق به دست ها

 

«مهرانگيز افضلي» هم که آن هنگام خياط بود، اظهار مي دارد: روزي که امام خميني (ره) وارد تهران شدند، در حال دوخت و دوز بودم که تلويزيون تصوير شاه را پخش کرد و بيشتر ما از اخبار تهران بي خبر بوديم ولي شوهرم راديو را روشن کرد و هنگامي که صدايي زيبا، ورود امام به کشور را اعلام و استقبال مردم را توصيف مي کرد، از شادي اشک مي ريختم.وي اضافه مي کند: بلافاصله به خيابان رفتيم. آن هنگام ميدان 6 بهمن که اکنون ميدان شهيد ناميده شده است، محل تجمع مردم بود و در آن از يک سو بساط شيريني و شکلات داير بود و از سويي، عده اي شعارهايي به طرفداري از شاه مي دادند که به چماق به دست ها معروف بودند. وي عنوان مي کند: چند وانت نيسان که عده اي سوار آن ها بودند، به ميدان آمدند و درگيري شروع شد ولي به دليل تعداد زياد مردمي که در خيابان بودند، شاه دوستان پس از مدتي ترسيدند، چماق هاي شان را جمع کردند و فرار را بر قرار ترجيح دادند.يک شهروند بجنوردي ديگر هم مي گويد: روز 22 بهمن 57 من و همه خانواده چشم هاي مان را به صفحه تلويزيون دوخته بوديم. آن موقع فقط يک شبکه بود و همان هم مرتب قطع و وصل مي شد و پشت سر هم تصوير شاه را نشان مي دادند تا اين که به يکباره ارتباط برقرار شد و خبر آمدن امام (ره) را اعلام کردند.«رحيمي» اضافه مي کند: تا وقتي با چشم خودمان نديديم که امام (ره) وارد کشور شده اند، باور نمي کرديم و عظمت خداوند را در آن لحظه احساس کرديم. خون در رگ هايمان به جوش آمد و اشک از چشم هاي همه روان بود. وي مي افزايد: پايه هاي ظلم و ستم شاهنشاهي پس از صدها سال در هم مي شکست و اين آيه قرآن که «جاء الحق و زهق الباطل» گويي از همه زبان ها شنيده مي شد.وي تصريح مي کند: پيروزي انقلاب اسلامي نشان داد که به راستي حق بر باطل پيروز است و بساط ظلم و ستم و فريب و بيداد هيچ گاه پايدار نمي ماند و هيچ ابرقدرتي نمي تواند در مقابل خواست و اراده مردم بايستد