جهش تولید | چهارشنبه، ۷ آبان ۱۳۹۹

ویژگیهای سیاسی اجتماعی دوران امام رضا علیه السلام - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

ویژگیهای سیاسی اجتماعی دوران امام رضا علیه السلام

ویژگیهای سیاسی اجتماعی دوران امام رضا علیه السلام


دوران امامت پیشوای هشتم از نظر سیاسی و فرهنگی از اهمیت و حساسیت خاصی برخوردار بود. روند تحولات سیاسی و فرهنگی جامعه ی اسلامی در این مقطع بگونه ای بود که افکار عمومی را بیش از پیش متوجه مکتب اهل بیت علیهم السلام می کرد.
حضرت رضا علیه السلام در سال 183 هجری قمری عهده دار امامت شد و مدت امامتش بیست سال به طول انجامید. دوران امامت پیشوای هشتم از نظر سیاسی و فرهنگی از اهمیت و حساسیت خاصی برخوردار بود. روند تحولات سیاسی و فرهنگی جامعه ی اسلامی در این مقطع بگونه ای بود که افکار عمومی را بیش از پیش متوجه مکتب اهل بیت علیهم السلام می کرد.

شرایط سیاسی:
هارون، خلیفه مقتدر عباسی می پنداشت پس از به شهادت رساندن موسی بن جعفر علیه السلام اوضاع سیاسی بر وفق مراد او پیش خواهد رفت و باقی مانده مخالفان حکومت از سرگذشت امام کاظم علیه السلام عبرت گرفته تسلیم خواهند شد، ولی برخلاف پندار وی، کشور اسلامی در سالهای آخر زمامداری هارون دستخوش ناآرامی ها و شورش ها گردید و از هرجا صدای مخالفت و اعتراض برخاست؛ از حجاز و عراق گرفته تا ماوراء النهر، سمرقند، خراسان، سیستان، آذربایجان و شام؛ همه جا از گسترش جو ناامنی و بی ثباتی سیاسی در جامعه و آبستن آن برای تحولات جدید خبر می داد.
نارضایتی و کشمکش حتی به درون دربار راه یافت. برخورد خصمانه و دور از انتظار هارون با برمکیان و کشتن و به زندان افکندن سران آنان، زنگ خطر را برای همه چاکران به صدا درآورد و دلسردی و نفرت آنان را نسبت به هارون بیشتر کرد. بگونه ای که خلیفه احساس می کرد همه اطرافیان انتظار مرگ او را می کشند.

شرایط فرهنگی:
سیاست درهای باز عباسیان بویژه مأمون در زمینه مسائل فرهنگی، دانشمندان و صاحب نظارن را از نقاط مختلف جهان راهی مرکز خلافت اسلامی کرد و موجب بروز شبهه ها و ابهام های زیادی در اعتقادات مسلمانان گشت. بحث های کلامی از سوی جریان های گوناگون فکری به سرعت رو به رشد و توسعه نهاد و در هر زمینه نظری پدید آمد.
موضوع امامت در کنار بحث توحید و عدل از مباحث جنجال برانگیز محافل علمی آن عصر بود. محدودیت هایی که عباسیان برای شیعیان و نیز پیشوایان آنان ایجاد کرده بودند، دسترسی ایشان را به امامان علیهم السلام برای فراگیری اعتقادات صحیح، با مشکلاتی مواجه کرده بود.
علاوه بر این، اختلافات و کشمکش های جدید بر سر مسأله ی امامت، از سوی برخی شیعیان و یاران موسی بن جعفر علیه السلام برآشفتگی اوضاع فرهنگی جامعه اسلامی می افزود. پس از شهادت امام کاظم علیه السلام میان شیعیان در مسأله ی امامت دو نظر پیدا شد:
بیشتر شیعیان به امام رضا علیه السلام روی آورده و به امامتش گردن نهادند؛ ولی تعداد اندکی در امامت موسی بن جعفر علیه السلام توقف کرده، آن حضرت را در سلسله امامت، آخرین فرد پنداشتند. این افراد «واقفیه» و «ممطوره»(1) نام گرفتند. (2)
مورخان، عامل اصلی پیدایش واقفیه را مال دوستی و دنیاپرستی سران این فرقه انحرافی دانسته و نوشته اند: امام کاظم علیه السلام تعدادی از یاران خود را مأمور جمع آوری اموال و وجوه شرعی کرده بود. با طولانی شدن مدت زندانی آن حضرت اموال زیادی نزد اینان گرد آمد. هنگامی که آن بزرگوار به شهادت رسید امام رضا علیه السلام از آنان خواست اموالی را که نزد خود دارند به وی تحویل دهند.
بعضی از وکلا برای تصاحب اموال گرد آمده دین خود را به دنیا فروختند و در پاسخ به خواسته ی امام زمانشان، منکر رحلت امام کاظم شدند. چهره های برجسته ی جریان انحرافی واقفیه عبارتند از: زیاد بن مروان قندی، علی بن ابی حمزه بطائنی، عثمان بن عیسی رواسی و احمد بن ابی بشر سراج.
افکار انحرافی بنیان گذاران مکتب وقف که برخی از آنان از چهره های سرشناس و نزدیک به امامان علیهم السلام بودند، پیامدهای ناگواری در جامعه شیعی بر جای گذاشت که کمترین آن، تضعیف جایگاه امامت، ایجاد اختلاف میان مسلمانان و مشغول ساختن افکار عمومی به مسائل انحرافی و غفلت از نیرنگ ها و توطئه های اساسی دشمن و مشغول ساختن بخشی از وقت پیشوای هشتم جهت پاسخگویی به شبهات واقفیه و برملا کردن چهره های شیطانی آنان بود. از این رو، امامان علیهم السلام از این جریان به فتنه تعبیر کرده اند. (3)

امام رضا علیه السلام در حکومت هارون
حضرت رضا علیه السلام ده سال آغاز امامت خود را در حکومت هارون سپری کرد و با توجه به شرایط سیاسی - فرهنگی یاد شده، دعوت خود را آشکار ساخت و در دو محور سیاسی و فرهنگی در برابر هر دو جبهه ی مخالف، یعنی دستگاه خلافت عباسی و گروه های منحرف از خط امامت به مبارزه علنی و اصولی برخاست.
فعالیت های سیاسی امام علیه السلام در آغاز امامت به قدری متعرضانه بود که از یک سو، یاران حضرت بر جان او بیمناک شده از آن گرامی خواستند راه تقیه در پیش گیرد(4)؛ از سوی دیگر درباریان و مزدوران هارون از تلاش های سیاسی آشکار امام علیه السلام احساس خطر کرده و بارها از او نزد خلیفه سعایت نمودند. (5)
حضرت رضا علیه السلام بدون توجه به نصیحت یاران و سعایت دشمنان به فعالیت های روشنگرانه خود درباره اساسی ترین و جنجال برانگیزترین مسأله روز یعنی مسأله رهبری ادامه داد و با صراحت و قدرت، خود را پیشوای جامعه معرفی کرد.
علت پافشاری امام علیه السلام بر این سیاست این بود که امامت شیعی در آن شرایط حساس از هر سو مورد شبیخون قرار گرفته بود و چنانچه امام علیه السلام به تثبیت و تحکیم پایه های آن نمی پرداخت چه بسا دشمنان ضربه های جبران ناپذیری بر مکتب اهل بیت علیهم السلام وارد می ساختند.
هارون برغم آن که مصلحت نمی دید در پی ارتکاب جنایت قتل موسی بن جعفر علیه السلام آشکارا برخوردی با علی بن موسی علیه السلام داشته باشد، لیکن فعالیت های گسترده و بی پروای پیشوای هشتم علیه السلام و سعایت های پی در پی درباریان، او را بر آن داشت تا تصمیم به قتل آن حضرت بگیرد؛ ولی با دعای حضرت توطئه اش خنثی شد، (6) اجل نیز چندان مهلتش نداد؛ چه آن در سال 193 هجری در جریان سفر به خراسان در سناباد طوس درگذشت(7) و پرونده 23 سال جنایتش بسته شد.
فعالیت های فرهنگی امام رضا علیه السلام نیز در این دوره گسترده و چشمگیر بود. امام علیه السلام در این عرصه در برابر گروه های انحرافی موضع گرفت و حقایق را برای مردم آشکار ساخت. بعضی از این گروه ها عبارت بودند از:
الف - واقفیه: امام رضا علیه السلام اندیشه آنان را مخالف با اسلام قلمداد کرد و سردمداران این اندیشه خطرناک را از خود طرد نمود. بر اثر تلاش های امام علیه السلام گروه زیادی از فریب خوردگان این فرقه مانند عبدالرحمان بن حجاج، رفاعه بن موسی، یونس بن یعقوب، جمیل بن دراج، حماد بن عیسی، احمد بن محمد بن ابی نصر و حسن بن علی وشا به حق راه یافتند. (8)
ب - سایر گروه ها از قبیل صوفیه، غلات، مفوضه، خوارج و مدعیان امامت: حضرت در برخورد با هریک از این گروه ها، ضمن تبیین امامت خود سعی می کرد آنان را به حق رهنمون سازد.
فعالیت های فرهنگی پیشوای هشتم به مدینه محدود نمی شد. آن حضرت ضمن سفری که به کوفه و بصره داشت با شیعیان این دو شهر از نزدیک تماس گرفت و حقایق را مستقیم به گوش آنان رساند. علاوه بر آن، با دانشمندان ملل مختلف نیز به بحث و مناظره پرداخت. (9)

دوران امین
پس از هارون، فرزندش امین به خلافت رسید و پنج سال حکومت کرد. وی هرچند از برادرش مأمون کوچک تر بود ولی از آنجا که مادرش زبیده و دایی هایش افرادی سرشناس و متنفذ در دستگاه خلافت بودند، از طرف هارون به ولایتعهدی برگزیده شد.
امین، عنصری زشت کردار، سست رأی و عیاش بود. مأمون برادر خود را خوب می شناخت و می دانست امین با موقعیتی که دارد حکومت را پس از خود به وی واگذار نخواهد کرد؛ از این رو از همان آغاز به مخالفت با او برخاست و سعی در قبضه کردن قدرت داشت. سفر او به خراسان همراه پدرش درراستای همین هدف انجام گرفت. (10)
امین در سال 194 مأمون را از ولایتعهدی خلع کرد و فرزندش موسی را بر این سمت گماشت، سپس با لشکرکشی به خراسان در سال 195 درصدد نابودی وی برآمد که با واکنش مأمون مواجه شد. بدین ترتیب کشمکش های میان دو برادر حدود سه سال به درازا کشید و پس از درگیری های زیاد سرانجام مأمون به کمک ایرانیان و با تدبیر فرماندهان زبده ای مانند طاهر بن حسین و هرثمه بن اعین، بر امین چیره شد و با کشتن وی در سال 198 هجری خلافت را قبضه کرد و به جای بغداد، مرو را مرکز حکومت خود قرار داد. (11)
تاریخ پنج ساله ی حکومت امین از بیان اقدامات و موضع گیری های وی نسبت به امام رضا علیه السلام و همچنین تلاش های آن حضرت یا واکنش های وی ساکت است. امام علیه السلام از فرصت پیش آمده بیشترین بهره را برد و به نشر و گسترش معارف اسلامی در سطح جامعه و تحکیم پایگاه های مردمی پرداخت.

عصر مأمون
مأمون، داناترین و زیرک ترین خلفای عباسی بود. وی از همان آغاز نوجوانی زیر نظر جعفر بن یحیی برمکی و فضل بن سهل ایرانی با جدیت و به دور از عیاشی به تحصیل علوم و فنون مختلف زمان خویش همت گمارد و در این زمینه بر برادران خود پیشی گرفت و در عمل، شایستگی خود را برای احراز مقام خلافت اثبات کرد.
شرایط زندگی و موقعیت خانوادگی او بگونه ای بود که جز خود نمی توانست به کسی متکی باشد؛ از این رو از همان آغاز برای آینده خود برنامه ریزی کرد. کسب دانش و مهارت، انس با دانشمندان و فرهیختگان و تظاهر به دین داری و دانش و پارسایی، دستمایه او دراین عرصه بود. وی پس از عهده داری خلافت نیز این سیاست را پی گرفت و به فضل به سهل دستور داد تا درباره زهد و تقوا و دیانت خلیفه مطالبی نشر دهد و درمیان مردم تبلیغ کند. (12)
مأمون هر چند با کشتن برادرش به حکومت دست یافت ولی مشکلات تازه ای پیش رویش رخ نمود. علاوه برآن که ممکن بود از سوی برادر دیگرش مؤتمن و نیز دیگر بستگان پدری اش مخالفت هایی علیه وی بشود. از این جهت وی برای ادامه ی حکومتش نیازمند پایگاهی قوی بود.
گروه هایی که در عصر مأمون از نفوذ و موقعیت سیاسی و اجتماعی برخوردار بودند و خلیفه می توانست روی آن ها حساب کند عبارت بودند از ایرانیان، نژاد عرب و علویان.
سیاست ستمگرانه و اجحاف آمیز مأمون نسبت به ایرانیان، ضدیت و دشمنی دو گروه دیگر با اساس حکومت مأمون، زمینه ی همکاری آنان با خلیفه عباسی را منتفی می ساخت و او را بر آن می داشت تا برای بقای خود چاره ای دیگر بیندیشد.

انقلاب ها و شورش ها
پیدایش و گسترش انقلاب ها و شورش ها علیه دستگاه خلافت عباسی از جمله عواملی بود که بحران سیاسی حکومت مأمون را شدت بخشیده پایه های آن را بیش از پیش متزلزل می ساخت. مهم ترین این شورش ها و قیام ها عبارت است از:
1- شورش نصر بن شبث که از عرب های متعصب بود و در ناحیه ی شمالی حلب علیه مأمون دست به قیام زد و گروه زیادی را گرد خود جمع کرد. (13)
2- قیام ابن طباطبای علوی که در کوفه صورت گرفت. وی مردم را به «الرضا من آل محمد» و عمل به کتاب خدا وسنت پیامبر صلی الله علیه و اله فراخواند. مردم کوفه دعوت او را پذیرفته به گردش جمع شدند. (14)
3- نهضت ابوالسرایا که ادامه ی نهضت ابن طباطبا بود. او با حکومت درگیر شد و پس از تسلط برکوفه به نام خود سکه زد و بطور رسمی قدرت را در دست گرفت. (15)
4- تحرکات دیگر علویان از قبیل زید بن موسی بن جعفر در بصره، (16) ابراهیم بن موسی بن جعفر در یمن(17) و حسین بن حسن افطس در مکه(18).
5- حرکت داوطلبان مبارزه با فساد علیه عده ای اوباش و شرور که در بغداد به راهزنی می پرداختند و افراد را می ربودند. (19)

تصمیم غیر منتظره
مأمون پس از رویارویی با اوضاع وخیم حکومت و احساس نگرانی شدید از آینده خویش برای خروج از این بن بست، در پی اندیشه فراوان و مشورت با سیاستمداران و استوارکنندگان حکومتش چون فضل بن سهل به راه حل و تجربه ی تازه ای دست زد؛ تجربه ای که در تشکیلات خلافت سابقه نداشت.
او تصمیم گرفت پیشوای شیعیان را از مدینه به مرو فراخواند و او را به ولیعهدی خویش برگزیند. این اقدام مأمون هرچند به ظاهر، غیر منتظره و ناباورانه بود و از سوی بعضی گروه ها واکنش هایی به دنبال داشت؛ لیکن به نظر خود او، مناسب ترین و سنجیده ترین طرحی بود که در آن شرایط می توانست حکومت او را از خطر سقوط حفظ، منافعش را تأمین و آینده اش را تضمین کند.
مأمون در پی این تصمیم نامه ای برای امام رضا علیه السلام نوشت. فضل بن سهل، وزیر او نیز نامه ای جداگانه نوشت و پیشوای هشتم را به مرو فراخواندند. (20)

هدف مأمون از طرح ولایتعهدی
درباره هدف مأمون از طرح مسأله ی ولایتعهدی به امام رضا علیه السلام نظرات و احتمالاتی چند ذکر شده است. مهم ترین این نظرات عبارت است از:

1- تمایلات شیعی و حق گرایی(21)
مأمون که از نبوغ سیاسی ویژه ای برخوردار بود با ظرافت خاصی کوشید تا وانمود کند در این تصمیم خود خلوص نیت دارد و از سر حق باوری نسبت به علویان و اعتقاد و علاقه وافری که به امام رضا علیه السلام دارد دست به این کار زده است.
منشأ این احتمال، نفاقی است که در چهره مأمون وجود داشت. عملکرد او به گونه ای بود که کسی نمی توانست به ماهیت اعتقادی وی پی ببرد. وی از یک سو از بدگویی و نکوهش صحابه حتی معاویه خودداری می کرد و معتقد بود این سیاست برای ملکداری بهتر است. (22) در عین حال اقدام به قتل بسیاری از علویان و در رأس آنان امام رضا علیه السلام کرد و به کارگزار خود در مصر نوشت منبرهایی را که بر آن ها برای حضرت رضا علیه السلام دعوت شده است، شستشو کند. (23)
از سوی دیگر نسبت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و اله اظهار ارادت می کرد و حضرت علی علیه السلام را برترین آفریده خدا پس از رسول خدا صلی الله علیه و اله می دانست و دستور داد از کسی که از معاویه به نیکی یاد کند بیزاری جویند. (24)
آنچه می توان درباره این موضع گیری های متناقض مأمون گفت این است که وی در سیاست ها و مواضع سیاسی از مبادی عقیدتی خویش پیروی نمی کرد بلکه اعتقادات خود را متناسب با شرایط سیاسی، ابراز و هماهنگ می ساخت. بنابراین ممکن است اظهار تمایل او به امیرمؤمنان علیه السلام متأثر از گرایش وی به مذهب معتزلیان بغداد باشد نه اعتقاد به تشیع. (25)

2- وفای به نذر
بعضی از محدثان شیعه مانند شیخ صدوق و برخی مورخان اهل سنت مانند ابوالفرج اصفهانی و شبلنجی این اقدام مأمون را ناشی از نذر وی می داند که اگر بر برادرش پیروز شود خلافت را به اهلش واگذار کند. (26)

3- ابتکار فضل بن سهل
جرجی زیدان و برخی دیگر معتقدند مبتکر و طراح اصلی این نقشه، فضل بن سهل وزیر مأمون بود نه خود مأمون. حال، فضل با چه انگیزه ای مأمون را وادار به چنین اقدامی کرد، جرجی زیدان معتقد است او شیعه بوده و روی اعتقاد و ارادتی که به امام رضا داشته چنین اقدامی کرده است. (27) بیهقی انگیزه فضل را سیاسی می داند و می نویسد: فضل برای آن که آثار رفتار ستمگرانه هارون نسبت به علویان را از دامن حکومت عباسی بزداید مأمون را وادار به چنین کاری کرد. (28)
مطالعه تاریخ و بررسی دیدگاه ها و عملکرد فضل بن سهل بیانگر این است که وی نه تنها تمایلات شیعی نداشته بلکه دشمن سرسخت امام علیه السلام بوده و همواره در خط مخالف آن حضرت قرار داشته است. (29) علاوه بر اینکه خود مأمون در سخنی با صراح این نظریه را رد کرده است. (30) البته از مأمون زیرک و دوراندیش بعید به نظر نمی رسد که قضیه تشیع فضل نیز ساخته و پرداخته او باشد که برای بدنام کردن او و تبرئه خود نزد عباسیان - بویژه پس از قتل فضل - مطرح کرده باشد.

4- سیاست ملکداری
چهارمین نظریه که به حقیقت نزدیک تر و با واقعیت های تاریخی منطبق تر است، نظریه سیاست ملکداری مأمون است. وی در ارزیابی شرایط سیاسی - اجتماعی زمان خود به این نتیجه رسید که برای حفظ و دوام قدرت و حکومت خود، راهی جز جذب امام رضا علیه السلام به دستگاه خلافت و ولایتعهدی او وجود ندارد. مهم ترین انگیزه های سیاسی مأمون از اتخاذ این سیاست عبارت است از:
الف ـ جلب رضایت ایرانیان که به تشیع و دوستی علی علیه السلام و دودمانش روی آورده بودند. مأمون که مادرش ایرانی بود و در پرتو حمایت ایرانیان به قدرت رسیده بود مصلحت خود را در همراه داشتن آنان با خود می دید. برای این کار لازم بود خود را از نظر اعتقادی و سیاسی هماهنگ با آنان نشان دهد.
ب ـ فرونشاندن قیام های علویان که بسان استخوان گلوگیری همواره خلفا را آزار می داد. مأمون برای مهار کردن جنبش بالنده علویان و خلع سلاح ایشان دست به این اقدام زد.
ج ـ خالی کردن صحنه از وجود امام رضا علیه السلام. بدون شک هدف اساسی مأمون از طرح مسأله ولایتعهدی، شخص امام رضا علیه السلام و خالی کردن صحنه سیاسی کشور از وجود آن حضرت بود؛ زیرا وجود آن گرامی را بزرگ ترین خطر برای حکومت خود می دید. علاوه بر این که با این کار، فعالیت های حضرت را زیر نظر می گرفت، او را از زندگی اجتماعی و پایگاه های مردمی دور می ساخت و رابطه اش را با امت می گسست و بدین ترتیب ـ به گمان خود ـ از نفوذ کلمه و محبوبیت اجتماعی امام علیه السلام می کاست. این انگیزه ها هم در سخنان مأمون به چشم می خورد و هم در بیانات امام رضا علیه السلام. (31)
د ـ بهره برداری از نفوذ کلمه ی امام علیه السلام. مأمون در عین آن که سعی داشت از امام رضا علیه السلام به عنوان سپر برای جلوگیری از خشم مردم نسبت به عباسیان بهره جوید، می کوشید تا انرژی متراکم نیرومندترین جبهه ی مخالف را که مظهرش علی بن موسی الرضا علیه السلام بود در خدمت خود بگیرد.
بسیار اتفاق می افتاد که مأمون برای فرونشاندن صدای ناراضیان به امام رضا علیه السلام متوسل می شد. (32)
هـ ـ مشروعیت بخشیدن به حکومت خویش. حکومت عباسیان چون حکومت امویان از نظر مسلمانان فاقد مشروعیت بود. مأمون کوشید و جبهه ی منفی و منفور خلافت را تغییر دهد. مناسب ترین راه برای تحقق این هدف، جذب فرزند پیامبر صلی الله علیه و اله و پیشوای شیعیان ـ که مظهر حق و شریعت بشمار می رفت ـ به دربار خود و واگذاری سمت ولایتعهدی به وی بود، تا با این کار، مدعای علویان ـ مبنی بر غاصبانه بودن حکومت خویش ـ را در عمل تخطئه نماید. (33)